29 مهر 1397 ساعت 20:27

  یک روز به دکّان سبزی فروشی رفته بودم، دیدم مرحوم قاضی خم شده و مشغول کاهو سوا کردن است؛ ولی به عکس معهود؛ کاهوهای پلاسیده و آنهایی که دارای برگ‏های خشن و بزرگ هستند بر می‏دارد.
من کاملاً متوجه بودم؛ تا مرحوم قاضی کاهوها را به صاحب دکان داد و ترازو کرد؛ و مرحوم قاضی آنها را در زیر عبا گرفت و روانه شد؛ مَن که در آن وقت طلبه جوانی بودم و مرحوم قاضی مرد مُسنّ و پیر مردی بود به دنبال رفتم و عرض کردم: آقا من سؤالی دارم! شما به عکس همه چرا این کاهوهای غیر مرغوب را سوا کردید!؟
مرحوم قاضی فرمودند: آقاجان این مرد فروشنده است و شخصی بی بضاعت و فقیر؛ و من گاهگاهی به او کمک می‏کنم و نمی‏خواهم به او چیزی بلاعوض داده باشم تا اولاً آن عزت و شرفِ آبرو از بین برود، و ثانیاً خدای ناخواسته عادت کند به مجانی گرفتن؛ و در کسب هم ضعیف شود.
و برای ما فرقی ندارد کاهوی لطیف و نازک بخوریم یا از این کاهوها؛ و من می‏دانستم که این‏ها بالاخره خریداری ندارد؛ و ظُهر که دکان خود را می‏بندد؛(۱) بیرون می‏ریزد، لذا برای جلوگیری از خسارت و ضرر کردن او این‏ها را خریدم».(۲)

منابع:

1- در نجف اشرف در آخر تابستان به علت شدت گرمای هوا دکان‏ها را از ظهر می‏بندند. (به نقل از: مهر تابان، ص ۲۰).
2- سیمای فرزانگان، ص ۳۵۰ –

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

Template Design:Dima Group